الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ



راز سعادت مندي
تنظيم فکر

از حكيمي حكمتي آموختم

زان گهر سرمايه ها اندوختم

گويم آن حكمت به هر پير و جوان

چون زكات علم باشد نشر آن

دو جوان رفتند نزد آن حكيم

نام آنها بود دارا و سليم

خواستند از او كه گويد پندشان

نكته اي گويد ، دهد اندرزشان

ساعتي داد او به دست هر يكي

گفت آنگه با كمال زيركي

يك دقيقه در تمام روز و شب

هريك از ساعات مي ماند عقب

گفت با دارا مزن دستي به آن

غافل از اصلاح عيب آن بمان

تو سليم ، اين نقص را ترميم كن

ساعتت هر صبحگه تنظيم كن

صبر بنماييد تا سال دگر

تا كنم تكميل اين زيبا گهر

چون كه يك سالي گذشت از اين سخن

آمدند آن دو سوي استاد فن

گفت دارا وقت را دادم زدست

رشته برنامه ها از هم گسست

نظم و دقت را ز كار من ربود

صبح، ظهر و ظهر را شب مي نمود

ليك بودي بر خلاف من سليم

تا نگردد ساعت او هم سَقيم

چون كه در اصلاح آن همت گماشت

ساعت او هيچ تاخيري نداشت

تا حكيم اين گفته هاشان را شنيد

نوبت تكميل آن حكمت رسيد

گفت استاد خردمند حكيم

فكرما هم دوستان ، باشد چنين

گاه تنظيم است و حق بين و دقيق

مي شناسد باز شيشه از عقيق

گه شود محبوب و مغلوب هوي

حق و باطل را ببيند جا به جا

كن منظم فكر خود با اين پيام

سوره اي قرآن بخوان هر صبح و شام

تا كني با عقل كل فكرت قياس

حفظ گردي از خطا بر اين اساس

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اذان